پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۷

بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟

مرا یک آمدنت به که ده بهار آید

اگر دو اسپه دواند به گرد تو نرسد

گل پیاده که او بر صبا سوار آید

خیال روی تو از دیده می رود بیرون

اگرنه از مژه پایش به نوک خار آید

مرا چو موی سرت ساخت چشم جادویت

که موی سر ز پی جادویی به کار آید

هزار کشته به فتراک گیسو آویزان

همی رود چو سواری که از شکار آید

غم تو بار گران است، لیک چون از تست

دلم گران نشود، گر هزار بار آید

تویی مراد دل و کی بود ز آمدنت

مراد خسرو بیچاره در کنار آید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۹کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
  2. شمارهٔ ۹۲۰کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
  3. شمارهٔ ۹۲۱کسی که یار وفادار و مهربان دارد
  4. شمارهٔ ۹۲۲بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
  5. شمارهٔ ۹۲۳صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
  6. شمارهٔ ۹۲۴نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
  7. شمارهٔ ۹۲۵سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
  8. شمارهٔ ۹۲۶غمم بکشت به کار جهان که پردازد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.