پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۶

بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آید

ز بهر بردن جان فگار می‌آید

فراز مرکب ناز و سوار در عقبش

هزار شیفته بی‌قرار می‌آید

رسید نازک من، ای نظارگی، زنهار

ببند دیده، گرت دل به کار می‌آید

ز مستی ارچه به هر سوی می‌فتد، لیکن

ز بهر بردن دل هوشیار می‌آید

چه گردها که برآورده باشد از دل‌ها

که فرق تا به قدم پرغبار می‌آید

دو دیده کاش مرا خاک آن زمین بودی

که نعل توسن آن شهسوار می‌آید

مرا که یاد کند، گر ز کوی او بروم

یکی اگر برود، صدهزار می‌آید

مکن به سرو سهی نسبت درخت قدش

ز سرو کی گل و غنچه به بار می‌آید

کنون بنال به زاری چو بلبلان، خسرو

که بهر ناله بلبل بهار می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۸لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
  2. شمارهٔ ۹۱۹کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
  3. شمارهٔ ۹۲۰کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
  4. شمارهٔ ۹۲۱کسی که یار وفادار و مهربان دارد
  5. شمارهٔ ۹۲۲بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
  6. شمارهٔ ۹۲۳صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
  7. شمارهٔ ۹۲۴نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
  8. شمارهٔ ۹۲۵سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.