پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۱

کسی که یار وفادار و مهربان دارد

سعادت ابد و عمر جاودان دارد

مگر که گرد لب لعل آن صنم گشته ست

که باد صبحدم امروز بوی جان دارد

حدیث او همه روز و هلاک او همه شب

کسی بود که مرا دست بر دهان دارد

گل از جوانی مشغول حسن و خنده زنان

چه آگهست که بلبل چرا فغان دارد؟

مگر که جان بتوان بردن، ای مسلمانان

کسی ز بی غمی اندر جهان نشان دارد

بترس از آه من، ای چشم یار و برمشکن

که ناتوانی، این گرمیت زیان دارد

تبارک الله چندین دلی که سوی تو رفت

یکی چه گویی از آن جمله خان و مان دارد

رو مدار که مردار جان دهم پیشت

که چشم مست تو هم تیر و هم کمان دارد

زبان نماند، ز نامت هنوز سیری نیست

دریغ خسرو مسکین که یک زبان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۳صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد
  2. شمارهٔ ۹۲۴نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
  3. شمارهٔ ۹۲۵سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
  4. شمارهٔ ۹۲۶غمم بکشت به کار جهان که پردازد
  5. شمارهٔ ۹۲۷جهان چه بینم، چون دیدنی نمی‌ارزد
  6. شمارهٔ ۹۲۸به راه عشق سلامت چگونه در گنجد؟
  7. شمارهٔ ۹۲۹خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
  8. شمارهٔ ۹۳۰سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.