پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۳

صبا نسیمی از آن آشنا نمی آرد

شدم خراب و ندانم، چرا نمی آرد؟

خوش است باد و لیکن چه سود، چون خبری

از آن مسافر ره دور ما نمی آرد

بکشت، کندن جانم ز هجر و مردن نیست

اجل، چگونه کنم جان، خدا نمی آرد

کرشمه چند کنی بر من، آخر این جانیست

نمی دمد ز زمین و صبا نمی آرد

نمی برد به فلک زاریم هزار دعا

چه فایده چو جواب دعا نمی آرد

ز گشت کوی تو از بس که بنده رفت از جا

چنان شده ست که خود را به جا نمی آرد

هزار خوشدلی آرد فلک همی، خسرو

ولی چه چاره که بهر گدا نمی آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۵سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
  2. شمارهٔ ۹۲۶غمم بکشت به کار جهان که پردازد
  3. شمارهٔ ۹۲۷جهان چه بینم، چون دیدنی نمی‌ارزد
  4. شمارهٔ ۹۲۸به راه عشق سلامت چگونه در گنجد؟
  5. شمارهٔ ۹۲۹خطی که بر سمن آن گلعذار بنویسد
  6. شمارهٔ ۹۳۰سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد
  7. شمارهٔ ۹۳۱چو نقش چشم توام در دل حزین گردد
  8. شمارهٔ ۹۳۲دلی که نرگس مستش به ناز بستاند
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.