پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۳

فغان که جان من از عاشقی به جان آمد

ز دست چشم و دل خویش در فغان آمد

به راه دیدم و گفتم رود به خانه، نرفت

به سویم آمد و اندر میان جان آمد

ندیده بودم و دعوی صبر می کردم

دلم نماند در آن دم که ناگهان آمد

تو دیر زی که مرا جان من بکشت امروز

نظاره تو که چون عمر جاودان آمد

به گردن دگران آمدم شب از کویت

به پای خویش ز کوی تو چون توان آمد

غم تو دوش همی برد جان، به دل شد صلح

دل کسان که خیال تو در میان آمد

گران نیامده کوه غم تو بر دل من

دمی ز وصل زدم، بر دلت گران آمد

ز ابرویت که به کشتی سرنگون ماند

امید غرق شد و عمر بر کران آمد

نمانده بود ز خسرو اثر که دی ناگاه

تو رخ نمودی و بیچاره زان جهان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۵دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
  2. شمارهٔ ۹۱۶بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آید
  3. شمارهٔ ۹۱۷بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
  4. شمارهٔ ۹۱۸لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
  5. شمارهٔ ۹۱۹کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
  6. شمارهٔ ۹۲۰کسی که بهر تو جان باختن هوس دارد
  7. شمارهٔ ۹۲۱کسی که یار وفادار و مهربان دارد
  8. شمارهٔ ۹۲۲بتم چو روی سوی خانه کتاب آرد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.