پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۱

مرا به صبح ازل جز رخت دلیل نبود

به گاه آمدنم جز به تو سبیل نبود

چنان به زور وداعش ز دیده سیل آمد

که همرهان مرا همره رحیل نبود

گمان مبر که شود گل به سعی کس آتش

که از جلیل بدان لطف، از خلیل نبود

به قتلگاه شهیدان عشق بگذشتم

یکی به غمزه ترکان چو من قتیل نبود

بسی به مژده وصل تو دیده سیم فشاند

ولیک روز وصالش به جز قلیل نبود

مگر ز شرم لب لعل یار شد بی آب

وگرنه مردم چشمم چنین بخیل نبود

به تشنگان صداع خمار برگویید

که دوش باده ما کم ز سلسبیل نبود

حدیث لذت خرما ز ما مپرس که هیچ

بغیر خار نصیبم از آن نخیل نبود

مدام خسرو از آن جام می نهد در پیش

که هیچ آینه جز جام می صقیل نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۳گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
  2. شمارهٔ ۹۰۴مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
  3. شمارهٔ ۹۰۵چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
  4. شمارهٔ ۹۰۶مبصران که مزاج جهان شناخته اند
  5. شمارهٔ ۹۰۷به دیده و دل من دوست خانه می‌طلبد
  6. شمارهٔ ۹۰۸اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
  7. شمارهٔ ۹۰۹در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
  8. شمارهٔ ۹۱۰کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.