پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۰

ز گشت مست رسید و به هوش خویش نبود

دلم ز صبر بسی لاف زد، ولیش نبود

زدند راه دلم آهوان بی انصاف

که از هزار خدنگش یکی به کیش نبود

به صد هزار دلش عاشقان خریدارند

بهای یوسف اگر هفده قلب بیش نبود

دل او فگند مرا در چه زنخدانش

وگرنه چشم من خون گرفته پیش نبود

نبود امشب سوزنده مرا جز تپ

دل ار چه بود، ولیکن به دست خویش نبود

نمک به ریش من، ای پارسا، مزن از پند

به شکر آنکه دلت هیچگاه ریش نبود

خوش است عشق به گفتن، ولی چه دانی درد

ترا که بود لبی و نمک به ریش نبود

چو وصل می طلبی خسرو، از بلا مگریز

که در جهان عسلی بی گزند نیش نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۲نماز شام که آن مه مرا جمال نمود
  2. شمارهٔ ۹۰۳گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
  3. شمارهٔ ۹۰۴مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید
  4. شمارهٔ ۹۰۵چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
  5. شمارهٔ ۹۰۶مبصران که مزاج جهان شناخته اند
  6. شمارهٔ ۹۰۷به دیده و دل من دوست خانه می‌طلبد
  7. شمارهٔ ۹۰۸اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
  8. شمارهٔ ۹۰۹در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.