پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۸

اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد

بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد

حکایت من و او عشق نیست می دانم

که عشق دیگر و دیوانگی دگر باشد

رو، ای نسیم صبا و از آن دو چشم سیاه

اگر نه کشتنیم، سهل یک نظر باشد

ولی تو سنگدلی، کی دلم نگه داری؟

نه هر که سنگتراش است شیشه گر باشد

اگر نمک چکد از چشمهای من زان شب

که دیده را خیال لبت اثر باشد

ز گریه موی بر اندام من همی خیزد

گیا به خاستن آید، زمین چو تر باشد

نمک چگونه نسایی به چشم من که مرا

به نوک هر مژه پرکاله جگر باشد

بسوختی دل خسرو مگر نمی دانی

که آه سوخته عشق را اثر باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۰کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
  2. شمارهٔ ۹۱۱چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
  3. شمارهٔ ۹۱۲ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
  4. شمارهٔ ۹۱۳فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
  5. شمارهٔ ۹۱۴گل رسید و هرکسی سوی گلستان می‌رود
  6. شمارهٔ ۹۱۵دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
  7. شمارهٔ ۹۱۶بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آید
  8. شمارهٔ ۹۱۷بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.