پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۰

کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد

چو سر ز خاک لحد بر زند، خجل باشد

کسی که سر ننهد در رهش، چه سر دارد؟

دلی که جان ندهد در غمش، چه دل باشد؟

هوای دوست ز سر کی برون کند عاشق

هزار سال اگر زیر خشت و گل باشد

ز هجر سلسله شوق منقطع نشود

مرا که رشته جان با تو متصل باشد

اگر به تیغ جدایی مرا نخواهد کشت

بهل که تا بکشد کو ز من بحل باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۲ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
  2. شمارهٔ ۹۱۳فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
  3. شمارهٔ ۹۱۴گل رسید و هرکسی سوی گلستان می‌رود
  4. شمارهٔ ۹۱۵دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
  5. شمارهٔ ۹۱۶بیا نظاره کن، ای دل که یار می‌آید
  6. شمارهٔ ۹۱۷بهار بی رخ گلرنگ تو، چه کار آید؟
  7. شمارهٔ ۹۱۸لبالب آر قدح کز گلو فرود آید
  8. شمارهٔ ۹۱۹کسی که شمع جمال تو در نظر دارد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.