پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۳

گل و شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟

بت شکر لب من در کنار نیست، چه سود؟

بهار آمد و هر گل که باید آن همه هست

گلی که می طلبم در بهار نیست، چه سود؟

به انتظار توان روی دوستان دیدن

دو دیده را چو سر انتظار نیست، چه سود؟

ز فرق تا به قدم زر شدم ز گونه زرد

ولی ز سنگ شکیبم عیار نیست، چه سود؟

ز بهر خوردن دل گر هزار غم دارم

چو بخت خویشتنم استوار نیست، چه سود؟

ز دوست مژده مقصود می رسد، لیکن

از آن هزار یکی برقرار نیست، چه سود؟

اگر چه باده امید می کشد، خسرو

ز دور چرخ سرش بی خمار نیست، چه سود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۵چمن ز سبزه خطی بر رخ جمیل کشید
  2. شمارهٔ ۹۰۶مبصران که مزاج جهان شناخته اند
  3. شمارهٔ ۹۰۷به دیده و دل من دوست خانه می‌طلبد
  4. شمارهٔ ۹۰۸اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
  5. شمارهٔ ۹۰۹در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
  6. شمارهٔ ۹۱۰کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
  7. شمارهٔ ۹۱۱چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
  8. شمارهٔ ۹۱۲ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.