پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۴

مهی بر آمد و از ماه من خبر نرسید

نسیمی از سر آن زلف تازه تر نرسید

کدام دیده خونبار شد عنانگیرش؟

که دور مانده من هیچ از آن سفر نرسید

زبان ز پرسش آیندگانم آبله شد

کز آن مسافر ره دور من خبر نرسید

بسوختم به شب هجر و کنج تنهایی

که کس ز حال من مستمند بر نرسید

کجا به صحبت یاری به عیش بنشستم؟

که هجر تیغ کشیده دو اسپه در نرسید

ز خون دیده نوشتم هزار نامه درد

هنوز قصه اندوه من، به سر نرسید

گذشت بر دلم اندوه صد هزار قیاس

هنوز این شب هجر مرا سحر نرسید

به صد دعا نظری خواست در رخش، خسرو

در انتظار بمرد و بدان نظر نرسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۶مبصران که مزاج جهان شناخته اند
  2. شمارهٔ ۹۰۷به دیده و دل من دوست خانه می‌طلبد
  3. شمارهٔ ۹۰۸اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد
  4. شمارهٔ ۹۰۹در آن هجوم که یار تو پادشا باشد
  5. شمارهٔ ۹۱۰کسی که عشق نورزد سیاه دل باشد
  6. شمارهٔ ۹۱۱چه شد که یار بر آهنگ کین برون آمد؟
  7. شمارهٔ ۹۱۲ز خانه دوش که آن غمزه زن برون آمد
  8. شمارهٔ ۹۱۳فغان که جان من از عاشقی به جان آمد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.