پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار

ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

۱۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان‌روا
  2. شمارهٔ ۲ همی نالم به دردا، همی گریم به زارا
  3. شمارهٔ ۳ گهی با دزد افتد کار و گاهی با عسس ما را
  4. شمارهٔ ۴ دوست می‌دارم من این نوروز فرخ‌فال را
  5. شمارهٔ ۵ خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
  6. شمارهٔ ۶ سیل خون‌آلود اشکم بی‌خبر گیرد تو را
  7. شمارهٔ ۷ یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
  8. شمارهٔ ۸ خوشا بهارا خوشّا مِیا خوشا چمنا
  9. شمارهٔ ۹ جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
  10. شمارهٔ ۱۰ چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب
  11. شمارهٔ ۱۱ بگرد ای جوهر سیال در مغز بهار امشب
  12. شمارهٔ ۱۲ رقم قتل ما به دست حبیب
  13. شمارهٔ ۱۳ غم طوقی از آهن شد و برگردنم آویخت
  14. شمارهٔ ۱۴ بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت
  15. شمارهٔ ۱۵ همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت
  16. شمارهٔ ۱۶ حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
  17. شمارهٔ ۱۷ عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
  18. شمارهٔ ۱۸ شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست
  19. شمارهٔ ۱۹ تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست
  20. شمارهٔ ۲۰ وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
  21. شمارهٔ ۲۱ شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
  22. شمارهٔ ۲۲ نم باران ز بستان گرد رفته است
  23. شمارهٔ ۲۳ تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است
  24. شمارهٔ ۲۴ شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست
  25. شمارهٔ ۲۵ غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
  26. شمارهٔ ۲۶ قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست
  27. شمارهٔ ۲۷ به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست
  28. شمارهٔ ۲۸ اصلاح آشیانه به دست من و تو نیست
  29. شمارهٔ ۲۹ شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست
  30. شمارهٔ ۳۰ در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت
  31. شمارهٔ ۳۱ در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشت
  32. شمارهٔ ۳۲ گفتمش‌هنگام‌وصل است ای بت‌فرخار، گفت‌:
  33. شمارهٔ ۳۳ از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
  34. شمارهٔ ۳۴ شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
  35. شمارهٔ ۳۵ خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
  36. شمارهٔ ۳۶ باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
  37. شمارهٔ ۳۷ تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد
  38. شمارهٔ ۳۸ گر نیم‌شبی مست در آغوش من افتد
  39. شمارهٔ ۳۹ نکاهدم بار، فزایدم درد
  40. شمارهٔ ۴۰ ملک جهان چون سویس باغ ندارد
  41. شمارهٔ ۴۱ رخ تو دخلی به مه ندارد
  42. شمارهٔ ۴۲ دل از تطاول زلف نگار جان نبرد
  43. شمارهٔ ۴۳ ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
  44. شمارهٔ ۴۴ آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
  45. شمارهٔ ۴۵ لب لعل تو می‌ فروشی کرد
  46. شمارهٔ ۴۶ درغمش هرشب به گردون پیک آهم می‌رسد
  47. شمارهٔ ۴۷ مشتاقی و صبوری با هم قرین نباشد
  48. شمارهٔ ۴۸ اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
  49. شمارهٔ ۴۹ سر آزادهٔ ما منت افسر نکشد
  50. شمارهٔ ۵۰ گر چون ‌تو نقشی ای‌صنم ‌نقاش چین در چین کشد
  51. شمارهٔ ۵۱ بازآمد آن ترک ختا کز بیقراران کین کشد
  52. شمارهٔ ۵۲ گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد
  53. شمارهٔ ۵۳ نسیم صبحدم ازکوهپایه باز آمد
  54. شمارهٔ ۵۴ راستی روی نکویش به گلستان ماند
  55. شمارهٔ ۵۵ آن خط سبز بین که چه زیبا نوشته‌اند
  56. شمارهٔ ۵۶ دعوی چه کنی؟! داعیه‌داران همه رفتند
  57. شمارهٔ ۵۷ دل‌فریبان که به روسیهٔ جان جا دارند
  58. شمارهٔ ۵۸ خوبرویان یار را در عین یاری می‌کشند
  59. شمارهٔ ۵۹ پیوند ببندند بتان لیک نپایند
  60. شمارهٔ ۶۰ میان ابرو و چشم تو گیر و داری بود

متن اشعار به نقل از گنجور.