پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت

کسی که علم فراموش کرد و جهل آموخت

بگو به سایهٔ دیوار دیگران خسبد

کسی که خانهٔ خود را به دیگران بفروخت

وطن زکید اجانب درون آتش و ما

به سر زنیم و بنالیم از اینکه آمل سوخت

شکافتیم و دربدیم و سوختیم ز جهل

به زیب پیکر ما گر جهان قبایی دوخت

بود زخون فقیرآنکه شربتی نوشید

بود ز مال یتیم آنکه ثروتی اندوخت

درین میانه بهارا نصیب رنجبر است

به هر کجا که ز بیداد آتشی افروخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
  2. شمارهٔ ۱۷عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
  3. شمارهٔ ۱۸شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست
  4. شمارهٔ ۱۹تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست
  5. شمارهٔ ۲۰وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
  6. شمارهٔ ۲۱شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
  7. شمارهٔ ۲۲نم باران ز بستان گرد رفته است
  8. شمارهٔ ۲۳تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.