پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

شب فراق تو گویی شبان پیوسته است

که زلف هرشبی اندرشب دگربسته است

دل از تمام علایق گسسته‌ام که مرا

خیال ابروی او پیش چشم‌، پیوسته است

نه خنجر و نه کمانست ابروان کجش

که در فضیلت رویش دو خط برجسته است

نشاط من ز خط سبز آن پسر باری

چنان بود که فقیری زمردی جسته است

ز سبز برگ خط البته آفتی نرسد

به گلبنی که برو صدهزار گل رسته است

ز دولت سر عشق تو زنده‌ام‌، ورنه

هزار بار فزون مرگم از کمین جسته است

مباش تند و مغاضب که نعمت دو جهان

نتیجهٔ رخ خندان و طبع آهسته است

ز روی درد نگه کن به شعر من‌، کاین شعر

تراوش دل خونین و خاطر خسته است

ارادت ار طلبی معنویتی بنمای

که از علایق صوری فقیر وارسته است

به سربلندی یاران نهاده گردن و باز

به دستگیری ایشان ز پای ننشسته است

گرفته یار ولی هیچ کام نگرفته

شکسته توبه ولی هیچ عهد نشکسته است

نگفته هیچ دروغ ارچه جای آن بوده

نکرده هیچ بدی گرچه می‌توانسته است

«‌بهار» گوی سعادت کسی ربوده به دهر

که‌خواسته‌است‌و توانسته‌است‌و دانسته‌است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است
  2. شمارهٔ ۲۴شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست
  3. شمارهٔ ۲۵غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
  4. شمارهٔ ۲۶قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست
  5. شمارهٔ ۲۷به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست
  6. شمارهٔ ۲۸اصلاح آشیانه به دست من و تو نیست
  7. شمارهٔ ۲۹شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست
  8. شمارهٔ ۳۰در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.