پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

نم باران ز بستان گرد رفته است

طبیعت‌ را گلی از گل شکفته است

نسیم آزاد می‌آید به بستان

چرا پس مرغکان را دل گرفته است

عجب شوری بپاکردست بلبل

ندانم‌ عشق در گوشش چه گفته است

به ما جز عشق و آزادی مده پند

که عاشق حرف‌مردم کم شنفته است

بهارا بیش ازبن درگوش ملت

مزن گلبانگ آزادی که خفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست
  2. شمارهٔ ۲۵غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
  3. شمارهٔ ۲۶قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست
  4. شمارهٔ ۲۷به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست
  5. شمارهٔ ۲۸اصلاح آشیانه به دست من و تو نیست
  6. شمارهٔ ۲۹شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست
  7. شمارهٔ ۳۰در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت
  8. شمارهٔ ۳۱در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشت
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.