پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست

اگر که مرگ ببارد کسی مخالف نیست

بگو به مجلس شورا چرا معارف را

هنوز منزلت کم‌ترین مصارف نیست

وکیل بی‌هنر از موش مرده می‌ترسد

ولی ز مردن ابناء نوع خائف نیست

کند قبیلهٔ دیگر حقوق او پامال

هر آن قبیله که بر حق خویش واقف نیست

نشاط محفل ناهید و نغمهٔ داود

تمام یکسره جمع است حیف «‌عارف‌» نیست

«‌بهار» عاطفه از ناکسان مدار طمع

که در قلوب کسان ذره‌ای عواطف نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست
  2. شمارهٔ ۳۰در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت
  3. شمارهٔ ۳۱در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشت
  4. شمارهٔ ۳۲گفتمش‌هنگام‌وصل است ای بت‌فرخار، گفت‌:
  5. شمارهٔ ۳۳از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
  6. شمارهٔ ۳۴شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
  7. شمارهٔ ۳۵خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
  8. شمارهٔ ۳۶باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.