پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت

از دوست به‌خیر آمد و از ما به‌سلامت

حالی دل مظلوم مرا غمزهٔ مستش

با تیر زد و ماند قصاصش به قیامت

از عشق حذرکن که بود ماحصل عشق

خون خوردن و جان کندن و آنگاه ملامت

طی شد زجهان چشمه خضر ودم عیسی

ایزد به لب لعل تو داد این دو کرامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
  2. شمارهٔ ۳۶باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
  3. شمارهٔ ۳۷تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد
  4. شمارهٔ ۳۸گر نیم‌شبی مست در آغوش من افتد
  5. شمارهٔ ۳۹نکاهدم بار، فزایدم درد
  6. شمارهٔ ۴۰ملک جهان چون سویس باغ ندارد
  7. شمارهٔ ۴۱رخ تو دخلی به مه ندارد
  8. شمارهٔ ۴۲دل از تطاول زلف نگار جان نبرد
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.