پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

دل از تطاول زلف نگار جان نبرد

چو مارگیر کز آسیب مار جان نبرد

به‌ صیدگاه دل‌ آن زلف خم به‌خم دامیست

که از علایق او یک شکار جان نبرد

دلا تجاهل عارف گزین که صاحب ذوق

محقق است کزین روزگار جان نبرد

بدان تبختر شاهانه گرگشاید رخ

پیاده‌ایست کز او یک سوار جان نبرد

سلاح عاشقی افتادگیست ورنه کسی

به پهلوانی ازین کار زار جان نبرد

به رهنمایی سیمرغ بست باید دل

وگرنه رستم از اسفندیار جان نبرد

سلامت ارطلبی کفرگوی و رندی کن

که زهد و تقوی از این گیرودار جان نبرد

بگو به ساقی مجلس به باده افیون ریز

وگرنه هیچ کس از این خمار جان نبرد

بر اهل فضل جهان سردگونه شد دانم

کزین خزان فضیلت بهار جان نبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
  2. شمارهٔ ۴۵لب لعل تو می‌ فروشی کرد
  3. شمارهٔ ۴۶درغمش هرشب به گردون پیک آهم می‌رسد
  4. شمارهٔ ۴۷مشتاقی و صبوری با هم قرین نباشد
  5. شمارهٔ ۴۸اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
  6. شمارهٔ ۴۹سر آزادهٔ ما منت افسر نکشد
  7. شمارهٔ ۵۰گر چون ‌تو نقشی ای‌صنم ‌نقاش چین در چین کشد
  8. شمارهٔ ۵۱بازآمد آن ترک ختا کز بیقراران کین کشد
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.