پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد

ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد

برون ز زلف‌ تو یک حلقه هم نخواهد رفت

کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد

گرم دو بوسه دهی جان دهم به شکرانه

کرم ز خاطر اهل کرم نخواهد شد

تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس

کسی به صید غزال حرم نخواهد شد

اگر بر آن سری ای ماهرو که روز مرا

کنی سیاه به زلفت قسم‌، نخواهد شد

گرم زنی چو قلم بند بند، این سر من

ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد

رقیب گفت بهار از تو سیر شد، هیهات

به حرف مفت‌، کسی متهم نخواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰گر چون ‌تو نقشی ای‌صنم ‌نقاش چین در چین کشد
  2. شمارهٔ ۵۱بازآمد آن ترک ختا کز بیقراران کین کشد
  3. شمارهٔ ۵۲گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد
  4. شمارهٔ ۵۳نسیم صبحدم ازکوهپایه باز آمد
  5. شمارهٔ ۵۴راستی روی نکویش به گلستان ماند
  6. شمارهٔ ۵۵آن خط سبز بین که چه زیبا نوشته‌اند
  7. شمارهٔ ۵۶دعوی چه کنی؟! داعیه‌داران همه رفتند
  8. شمارهٔ ۵۷دل‌فریبان که به روسیهٔ جان جا دارند
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.