پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

دعوی چه کنی؟! داعیه‌داران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

گوید: «چه نشینی؟! که سواران همه رفتند»

داغ است دل لاله و نیلی است بَرِ سرو

کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند

فریاد که گنجینه‌طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران‌، همه رفتند

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار بهار از مژه در فُرقت احباب

کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸خوبرویان یار را در عین یاری می‌کشند
  2. شمارهٔ ۵۹پیوند ببندند بتان لیک نپایند
  3. شمارهٔ ۶۰میان ابرو و چشم تو گیر و داری بود
  4. شمارهٔ ۶۱اسیر خود شدن تا کی ز خود وارستنی باید
  5. شمارهٔ ۶۲کنون که کار دل از زلف یار نگشاید
  6. شمارهٔ ۶۳آن چه شعله است کزان راهگذار می‌آید
  7. شمارهٔ ۶۴از ما به جز از وفا نیاید
  8. شمارهٔ ۶۵من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.