پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

از ما به جز از وفا نیاید

وز یار به جز جفا نیاید

دلبر چه بلا بود که هرگز

نزد من مبتلا نیاید

حرزی است مرا نهان کزان حرز

در خانهٔ ما بلا نیاید

من کوه غم توام ولیکن

زین کوه دگر صدا نیاید

در خانهٔ ما نیایی آری

منعم بر بینوا نیاید

شادان‌، خبر غمی نپرسد

سلطان به سر گدا نیاید

و آن را که قدم به فرش دیباست

در خانه ی بوربا نیاید

آخر ز خدا بترس اگر هیچ

از روی منت حیا نیاید

گوبی که ز عشق دست بردار

این کار ز دست ما نیاید

من زلف تو مشک چین نخوانم

کز اهل ادب خطا نیاید

بر ما قلبت چرا نسوزد؟

بر ما رحمت چرا نیاید؟

بیگانه بود «‌بهار» آنجا

کاوازهٔ آشنا نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶بهار مژدهٔ نو داد فکر باده کنید
  2. شمارهٔ ۶۷حیله‌ها سازد در کار من آن ترک پسر
  3. شمارهٔ ۶۸نیست کسی را نظر به حال کس امروز
  4. شمارهٔ ۶۹نرگس غمزه‌زنش بر سر ناز است هنوز
  5. شمارهٔ ۷۰ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش
  6. شمارهٔ ۷۱درگوش دارم این سخن از پیر می‌فروش
  7. شمارهٔ ۷۲کسی که افسر همت نهاد بر سر خویش
  8. شمارهٔ ۷۳مکن تو با دل من بیش از این به جور سلوک
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.