پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

کسی که افسر همت نهاد بر سر خویش

به دست کس ندهد اختیار کشور خویش

بگو به سفله که در دست اجنبی ندهد

کسی که نان پدر خورده‌، دست مادر خویش

چه غم عقیدهٔ ما را اگر به قول سفیه

کسی به کشور خود گرد کرده لشگر خویش

در آب و خاک و هواهای خویش آزادیم

رقیب گو بگدازد میان آذر خویش

حقوق نفت شمال و جنوب خاصهٔ ماست

بگو به خصم بسوزان به نفت پیکر خویش

ز من بهار بگو با برادران حسود

به رایگان نفروشد کسی برادر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴اگرچه بسته قضا دست نوبهار امسال
  2. شمارهٔ ۷۵دل سوی مهر می کشد و مهر سوی دل
  3. شمارهٔ ۷۶باز پیمان بست دل با دلبری پیمان گسل
  4. شمارهٔ ۷۷منم که خط غلامی دهم به نیم ‌سلام
  5. شمارهٔ ۷۸از داغ غمت جانا! می‌سوزم و می‌سازم
  6. شمارهٔ ۷۹بود آیا که دگرباره به شیراز رسم
  7. شمارهٔ ۸۰ز نار هجر می‌سوزم ز درد عشق می‌نالم
  8. شمارهٔ ۸۱ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.