پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

منم که خط غلامی دهم به نیم ‌سلام

دل من است که قانع شود به یک پیغام

کنون که گردش ایام را ثباتی نیست

همان‌ خوشست که در عشق بگذرد ایام

من آن مقام بلند از کجا به دست آرم

که عاشقانه بیایم در آن بلند مُقام

من آن نی‌ام که هلال از تمام نشناسم

مه‌ دو هفته هلال‌ است و عارض تو تمام

چراغ وصل بیفروز و حجره روشن کن

که آفتاب جدایی رسیده بر لب بام

غمم بکشت که خوبان چرا ندانستند

که خدعه‌باز کدامست و عشق، باز کدام

به نام عشق، که از عشق رخ نخواهم تافت

اگر دچار ملامت شوم و گر بدنام

بهار باشد و بس، آن که در ارادت دوست

کشیده طعنهٔ کفر و ملامت اسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹بود آیا که دگرباره به شیراز رسم
  2. شمارهٔ ۸۰ز نار هجر می‌سوزم ز درد عشق می‌نالم
  3. شمارهٔ ۸۱ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم
  4. شمارهٔ ۸۲وقت آنست که بر سبزه مقامی بکنیم
  5. شمارهٔ ۸۳منم که عشق بتانم نموده پیر و کهن
  6. شمارهٔ ۸۴ای دوست بیا لختی ترک می و ساغر کن
  7. شمارهٔ ۸۵ای نرگست به خلق در فتنه بازکن
  8. شمارهٔ ۸۶تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.