پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

ای دوست بیا لختی ترک می و ساغر کن

از میکده بیرون شو جان بر لب کوثر کن

مست می وحدت شو پا بر سر کثرت زن

فانی شو و باقی باش تقلید پیمبر کن

گفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریاب

چند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدر کن

از هر چه جز او بگذر، در هر که جز او منگر

بر درگه او سر نه‌، در حضرت او سر کن

بالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باش

گر کام نشد حاصل‌، کن جهد و مکرر کن

بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتاب

جان را به لقا بفروز مس را ز صفا زر کن‌

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
  2. شمارهٔ ۸۷غمزه‌ات خونریزتر یا دیدهٔ خونبار من
  3. شمارهٔ ۸۸لاله خونین‌کفن از خاک سر آورده برون
  4. شمارهٔ ۸۹در ده شراب کهنه که آمد بهار نو
  5. شمارهٔ ۹۰جان قرین رخ جانان شود انشاء‌الله
  6. شمارهٔ ۹۱علی‌الصباح که بر طره‌ات زنی شانه
  7. شمارهٔ ۹۲در طواف شمع می‌گفت این سخن پروانه‌ای
  8. شمارهٔ ۹۳شبی گذشت به آسودگی و آزادی
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.