پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

علی‌الصباح که بر طره‌ات زنی شانه

هزار نافه گشایی میان کاشانه

گر از بهشت گریزد کسی رواست بسی

که هست چون‌ تو بهشتی‌رخیش‌ درخانه

کسان زنند به دیوانگیم طعنه و من

بر آن که از غم عشق تو نیست دیوانه

کجا برون روی ای مهر دوست از دل من

که گنج را نسزد جای جز به ویرانه

کنون که وصل میسر نمی‌شود باری

من و فراق تو و ناله‌های مستانه

بگو به دوست نشاید نهاد پای امید

به خانه‌ای که در آن سرکشید بیگانه

عجب نباشد اگر شمع را بسوزد تن

به جرم اینکه زد آتش به جان پروانه

بهار کشتهٔ ترکی بود که در ره او

گذشته شعر وی از تاشکند و فرغانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳شبی گذشت به آسودگی و آزادی
  2. شمارهٔ ۹۴بر سبزه نشست بلبل و قمری
  3. شمارهٔ ۹۵مرا بود به دیدار تو زین پیش وصالی
  4. شمارهٔ ۹۶آخر زغم عشقت ای طفل دبستانی
  5. شمارهٔ ۹۷نهاده کشور دل باز رو به ویرانی
  6. شمارهٔ ۹۸نصیحتی است اگر بشنوی زیان نکنی
  7. شمارهٔ ۹۹ای کمان‌ابرو به عاشق کن ترحم گاه گاهی
  8. شمارهٔ ۱۰۰صبا ز طرهٔ جانان من چه می‌خواهی
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.