پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

شبی گذشت به آسودگی و آزادی

هزار شکر بدین نعمت خدادادی

چه عیش‌ های مهنا که روی داد به ما

بدین چمن که بدو باد روی آبادی

ز کهنه و نو گیتی نگشت شاد دلم

من و ملازمت لعبتان نو شادی

حدیث نعمت پرویز و حسن شیرین رفت

ولی چوکوه بجا ماند عشق فرهادی

بیار باده و آبی فشان بر آتش دل

که بی‌ خبر شوم از قید خاکی و بادی

به شهربند حقیقت رسی ز راه مجاز

بلی نتیجهٔ شاگردیست‌، استادی

همیشه خرّم و شادیم از عنایت دوست

دوصد سپاس بدین خرمی و این شادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵مرا بود به دیدار تو زین پیش وصالی
  2. شمارهٔ ۹۶آخر زغم عشقت ای طفل دبستانی
  3. شمارهٔ ۹۷نهاده کشور دل باز رو به ویرانی
  4. شمارهٔ ۹۸نصیحتی است اگر بشنوی زیان نکنی
  5. شمارهٔ ۹۹ای کمان‌ابرو به عاشق کن ترحم گاه گاهی
  6. شمارهٔ ۱۰۰صبا ز طرهٔ جانان من چه می‌خواهی
  7. شمارهٔ ۱۰۱ای تازه بهار نغز و زیبایی
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.