پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

جان قرین رخ جانان شود انشاء‌الله

هرچه خواهد دل ما، آن شود انشاء‌الله

تا ببیند بت من حال پریشانی دل

زلفش از باد پریشان شود انشاء‌الله

آن که خون دلم از دیده به دامان افشاند

خونش از دیده به دامان شود انشاء‌الله

ای‌نهان گشته‌ ز من‌، باش که حال دل زار

همچو خال تو نمایان شود انشاء‌الله

دل آشفته‌ام از بیم شب هجر دراز

در سر زلف تو پنهان شود انشاء‌الله

تا شود خانهٔ دل‌های عزیزان آباد

خانهٔ جور تو ویران شود انشاء‌الله

بلبل آسوده نشین کز دم جان‌بخش بهار

دهر ویرانه گلستان شود انشاء‌الله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲در طواف شمع می‌گفت این سخن پروانه‌ای
  2. شمارهٔ ۹۳شبی گذشت به آسودگی و آزادی
  3. شمارهٔ ۹۴بر سبزه نشست بلبل و قمری
  4. شمارهٔ ۹۵مرا بود به دیدار تو زین پیش وصالی
  5. شمارهٔ ۹۶آخر زغم عشقت ای طفل دبستانی
  6. شمارهٔ ۹۷نهاده کشور دل باز رو به ویرانی
  7. شمارهٔ ۹۸نصیحتی است اگر بشنوی زیان نکنی
  8. شمارهٔ ۹۹ای کمان‌ابرو به عاشق کن ترحم گاه گاهی
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.