پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم

ز بس که داد زدیم آی دزد خسته شدیم

ز عشق دست کشیدیم و بهر کشتن خویش

به پایمردی اغیار دسته دسته شدیم

خراب گشت وطنخواهی از من و تو بلی

میان میوهٔ شیرین زمخت هسته شدیم

سری به‌دست شمال و سری به دست جنوب

بسان رشته در این کشمکش گسسته شدیم

چو رشته‌ای که به جهد از میان گسسته شود

جدا شدیم ز خویش و به غیر بسته شدیم

ز بی‌حیایی اغیار و بی‌وفایی یار

به جان دوست که یکباره دل‌شکسته شدیم

من و بهار به نیروی عشق ازین غرقاب

بساط خویش کشیدیم و فر خجسته شدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳منم که عشق بتانم نموده پیر و کهن
  2. شمارهٔ ۸۴ای دوست بیا لختی ترک می و ساغر کن
  3. شمارهٔ ۸۵ای نرگست به خلق در فتنه بازکن
  4. شمارهٔ ۸۶تا توانی دفع غم از خاطر غمناک کن
  5. شمارهٔ ۸۷غمزه‌ات خونریزتر یا دیدهٔ خونبار من
  6. شمارهٔ ۸۸لاله خونین‌کفن از خاک سر آورده برون
  7. شمارهٔ ۸۹در ده شراب کهنه که آمد بهار نو
  8. شمارهٔ ۹۰جان قرین رخ جانان شود انشاء‌الله
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.