پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

مکن تو با دل من بیش از این به جور سلوک

که ملک زیر و زبر می‌شود ز جور ملوک

لبت به نغمهٔ جان‌بخش چون مسیحا، جان

دهد به پیکر بی‌روح مردم مفلوک

وفا کنی بچشیم و جفا کنی بکشیم

به حکم آن که بتان مالکند و ما مملوک

کند قمر به رخت سجده‌؟ این بود معلوم

رسد به نور رخت زهره‌؟ این بود مشکوک

بهار شاهد من در کمال حسن بود

چو آیت و دگران چون قبالهٔ محکوک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵دل سوی مهر می کشد و مهر سوی دل
  2. شمارهٔ ۷۶باز پیمان بست دل با دلبری پیمان گسل
  3. شمارهٔ ۷۷منم که خط غلامی دهم به نیم ‌سلام
  4. شمارهٔ ۷۸از داغ غمت جانا! می‌سوزم و می‌سازم
  5. شمارهٔ ۷۹بود آیا که دگرباره به شیراز رسم
  6. شمارهٔ ۸۰ز نار هجر می‌سوزم ز درد عشق می‌نالم
  7. شمارهٔ ۸۱ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم
  8. شمارهٔ ۸۲وقت آنست که بر سبزه مقامی بکنیم
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.