پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

نیست کسی را نظر به حال کس امروز

وای به مرغی که ماند در قفس امروز

گر دهدت دست خیز و چارهٔ خود کن

داد مجو زان که نیست دادرس امروز

آن که به پیمان و عهد او شدم از راه

نیست بجز کشتن منش هوس امروز

وان که دو صد ادعا به عشق فزون داشت

بین که چه آهسته می کشد نفس امروز

همتی ای دل که پس نمانی از اغیار

پیش نیفتد کسی که ماند پس امروز

خانه خداگو به فکر خانهٔ خود باش

زان که یکی گشته دزد با عسس امروز

ملت جاهل مکن مجادله با بخت

فر و بزرگی به دانش است و بس امروز

خود غم خود می‌خور ای بهار که هرگز

کس نکند فکری از برای کس امروز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش
  2. شمارهٔ ۷۱درگوش دارم این سخن از پیر می‌فروش
  3. شمارهٔ ۷۲کسی که افسر همت نهاد بر سر خویش
  4. شمارهٔ ۷۳مکن تو با دل من بیش از این به جور سلوک
  5. شمارهٔ ۷۴اگرچه بسته قضا دست نوبهار امسال
  6. شمارهٔ ۷۵دل سوی مهر می کشد و مهر سوی دل
  7. شمارهٔ ۷۶باز پیمان بست دل با دلبری پیمان گسل
  8. شمارهٔ ۷۷منم که خط غلامی دهم به نیم ‌سلام
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.