پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

آن چه شعله است کزان راهگذار می‌آید

یا چه برقیست که دایم به‌نظر می‌آید

ظلماتیست جهانگیرکه چون سیل روان

مژده آب حیاتش ز اثر می‌آید

زادهٔ فکر من است این که پس از چندین قرن

به سفررفته و اکنون زسفر می‌آید

دیده بگشای و در آغوش بگیرش کز مهر

پسری بر سر بالین پدر می‌آید

اگر این فتنه گری زان خط سبز است چه باک

خوش بود فتنه گر از دور قمر می‌آید

پا و سر می‌شکند راه خرابات ولی

مرد وارسته ازبن راه بسر می‌آید

ای دل از کو تهی دست طلب شکوه مدار

صبرکن عاقبت آن نخل به‌بر می‌آید

هرکجا بگذرد آن سرو خرامنده بهار

خاک راهش به نظرکحل بصر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
  2. شمارهٔ ۶۶بهار مژدهٔ نو داد فکر باده کنید
  3. شمارهٔ ۶۷حیله‌ها سازد در کار من آن ترک پسر
  4. شمارهٔ ۶۸نیست کسی را نظر به حال کس امروز
  5. شمارهٔ ۶۹نرگس غمزه‌زنش بر سر ناز است هنوز
  6. شمارهٔ ۷۰ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش
  7. شمارهٔ ۷۱درگوش دارم این سخن از پیر می‌فروش
  8. شمارهٔ ۷۲کسی که افسر همت نهاد بر سر خویش
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.