پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

کنون که کار دل از زلف یار نگشاید

سزد گر از من آشفته کار نگشاید

بلی ز عاشق آشفته کی گشاید کار

چو کار دل ز سر زلف یار نگشاید

ز روزگار در این‌ بستگی‌ چه‌ شکوه کنم

دری که بست قضا روزگار نگشاید

در انتظار بسی کوفتیم آهن سرد

دربغ از آن که در انتظار نگشاید

به اختیار دل این کار بسته بگشایم

ولی زمانه در اختیار نگشاید

ز اشگ بگذرم و دیده شعله بار کنم

که کارم از مژهٔ اشکبار نگشاید

گل وفا ز نکویان طمع مدار بهار

که غنچهٔ هوس از این بهار نگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴از ما به جز از وفا نیاید
  2. شمارهٔ ۶۵من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
  3. شمارهٔ ۶۶بهار مژدهٔ نو داد فکر باده کنید
  4. شمارهٔ ۶۷حیله‌ها سازد در کار من آن ترک پسر
  5. شمارهٔ ۶۸نیست کسی را نظر به حال کس امروز
  6. شمارهٔ ۶۹نرگس غمزه‌زنش بر سر ناز است هنوز
  7. شمارهٔ ۷۰ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش
  8. شمارهٔ ۷۱درگوش دارم این سخن از پیر می‌فروش
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.