پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

پیوند ببندند بتان لیک نپایند

ور زان که بپایند بگویند و نیایند

وانگه چو بیایند نخندند و ز عشاق

خواهند که‌شان هیچ‌ نبوسند و نگایند

گویند نباتی را، مردم به دهان در

گیرند، ولی نه بمکند و نه بخایند

این یوسفکان گرچه عزیزند ولیکن

ای کاش که هیچ از شکم مام نزایند

ور زان که بزادند شوند آبله‌رویان

تا زشت شوند و دل مردم نربایند

ور زان که ربودند بمیرند که عشاق

بر جای‌ غزل‌ نوحه بر ایشان‌ بسرایند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱اسیر خود شدن تا کی ز خود وارستنی باید
  2. شمارهٔ ۶۲کنون که کار دل از زلف یار نگشاید
  3. شمارهٔ ۶۳آن چه شعله است کزان راهگذار می‌آید
  4. شمارهٔ ۶۴از ما به جز از وفا نیاید
  5. شمارهٔ ۶۵من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
  6. شمارهٔ ۶۶بهار مژدهٔ نو داد فکر باده کنید
  7. شمارهٔ ۶۷حیله‌ها سازد در کار من آن ترک پسر
  8. شمارهٔ ۶۸نیست کسی را نظر به حال کس امروز
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.