پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

سر آزادهٔ ما منت افسر نکشد

تن وارستهٔ ما حسرت زیور نکشد

ما فقیران تهیدست ز خود بیخبریم

جز سوی حق دل ما جانب دیگر نکشد

ما گداییم ولی قصر غنا منزل ماست

هر که شد همدم ما منت‌ قیصر نکشد

خضر ماییم که خاک ره ما آب بقاست

هر که شد همره ما ناز سکندر نکشد

تا که ما راست سر رشتهٔ تسلیم به‌ دست

بادپای فلک از رشتهٔ ما سر نکشد

پدر دهر چو در مهد صفا بیند طفل

ناز او را کشد آنگونه که مادر نکشد

بشتابید سوی حق که نگردد منعم

تا گدا رخت به درگاه توانگر نکشد

کی کند سیر گلستان صفا، ابراهیم

تا ز تسلیم و رضا رخت در آذر نکشد

هر دلی را نبود تاب غم عشق، «‌بهار»

تا دلاور نبود بار دلاور نکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱بازآمد آن ترک ختا کز بیقراران کین کشد
  2. شمارهٔ ۵۲گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد
  3. شمارهٔ ۵۳نسیم صبحدم ازکوهپایه باز آمد
  4. شمارهٔ ۵۴راستی روی نکویش به گلستان ماند
  5. شمارهٔ ۵۵آن خط سبز بین که چه زیبا نوشته‌اند
  6. شمارهٔ ۵۶دعوی چه کنی؟! داعیه‌داران همه رفتند
  7. شمارهٔ ۵۷دل‌فریبان که به روسیهٔ جان جا دارند
  8. شمارهٔ ۵۸خوبرویان یار را در عین یاری می‌کشند
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.