پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

نسیم صبحدم ازکوهپایه باز آمد

درخت سرو ز شادی به اهتزاز آمد

بیاکه طرهٔ سنبل زشوق گشت پریش

بیا که دیدهٔ نرگس به راه باز آمد

به یاد حضرت زردشت جام باده بنومن

که جشن حضرت جمشید جم فراز آمد

تو ناز می کن‌ و دل‌ می‌شکاف‌ و رخ می‌تاب

که پیش ناز توام نوبت نیاز آمد

ببین که از در فرغانه می‌وزد امروز

همان نسیم که دوش از ره حجاز آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵آن خط سبز بین که چه زیبا نوشته‌اند
  2. شمارهٔ ۵۶دعوی چه کنی؟! داعیه‌داران همه رفتند
  3. شمارهٔ ۵۷دل‌فریبان که به روسیهٔ جان جا دارند
  4. شمارهٔ ۵۸خوبرویان یار را در عین یاری می‌کشند
  5. شمارهٔ ۵۹پیوند ببندند بتان لیک نپایند
  6. شمارهٔ ۶۰میان ابرو و چشم تو گیر و داری بود
  7. شمارهٔ ۶۱اسیر خود شدن تا کی ز خود وارستنی باید
  8. شمارهٔ ۶۲کنون که کار دل از زلف یار نگشاید
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.