پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

درغمش هرشب به گردون پیک آهم می‌رسد

صبرکن ای دل شبی آخر به ما هم می‌رسد

شام تاریک غمش راگر سحرکردم چه سود

کزپس آن نوبت روز سیاهم می‌رسد

صبرکن گر سوختی ای دل ز آزار رقیب

کاین حدیث جانگداز آخر به شاهم می‌رسد

گر گنه کردم عطا از شاه خوبان دور نیست

روزی آخر مژدهٔ عفو گناهم می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
  2. شمارهٔ ۴۹سر آزادهٔ ما منت افسر نکشد
  3. شمارهٔ ۵۰گر چون ‌تو نقشی ای‌صنم ‌نقاش چین در چین کشد
  4. شمارهٔ ۵۱بازآمد آن ترک ختا کز بیقراران کین کشد
  5. شمارهٔ ۵۲گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد
  6. شمارهٔ ۵۳نسیم صبحدم ازکوهپایه باز آمد
  7. شمارهٔ ۵۴راستی روی نکویش به گلستان ماند
  8. شمارهٔ ۵۵آن خط سبز بین که چه زیبا نوشته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.