پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد

زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد

فرهاد گو به تلخی غم صبر کن که زود

شیرینی تعیُّشِ پرویز بگذرد

دوران رادمردی و آزادگی گذشت

وین دورهٔ سیاه بلاخیز بگذرد

مردانه پای دار بر اَحداث روزگار

کاین روزگار زن‌صفت حیز بگذرد

ما و تو نیستیم و به خاک مزار ما

بسیار این نسیم فرح‌بیز بگذرد

این است پند من که ز خوب و بد جهان

نه غرّه شو، نه رنجه؛ که هر چیز بگذرد

صبح نشاط خندد و آید «‌بهار» عیش

وین شام شوم و عصر غم‌انگیز بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵لب لعل تو می‌ فروشی کرد
  2. شمارهٔ ۴۶درغمش هرشب به گردون پیک آهم می‌رسد
  3. شمارهٔ ۴۷مشتاقی و صبوری با هم قرین نباشد
  4. شمارهٔ ۴۸اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
  5. شمارهٔ ۴۹سر آزادهٔ ما منت افسر نکشد
  6. شمارهٔ ۵۰گر چون ‌تو نقشی ای‌صنم ‌نقاش چین در چین کشد
  7. شمارهٔ ۵۱بازآمد آن ترک ختا کز بیقراران کین کشد
  8. شمارهٔ ۵۲گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.