پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

نکاهدم بار، فزایدم درد

نخواهدم یار، چه بایدم کرد

غبار راهی‌، شدم که گاهی

زکوی دلدار برآیدم گرد

به هرکجا بخت کشاندم رخت

سپهر دوّار نمایدم طرد

فلک چو بازی به گرم تازی

فشاردم خوار ربایدم سرد

جهان به دستان درین گلستان

خلاندم خار نمایدم ورد

کجا شوم‌ پیش‌ غمم‌ شود بیش

تن آیدم زار رخ آیدم زرد

گر از غم نان به لب رسد جان

ز خوان اغیار نشایدم خورد

به لعب دشمن کجا دهم تن

اگر دو صد بارگشایدم نرد

قسم به ایران کزین امیران

یکی به دیدار نیایدم مرد

بهار مضطر خمش کزین درد

نکاهدم بار فزایدم درد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱رخ تو دخلی به مه ندارد
  2. شمارهٔ ۴۲دل از تطاول زلف نگار جان نبرد
  3. شمارهٔ ۴۳ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
  4. شمارهٔ ۴۴آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد
  5. شمارهٔ ۴۵لب لعل تو می‌ فروشی کرد
  6. شمارهٔ ۴۶درغمش هرشب به گردون پیک آهم می‌رسد
  7. شمارهٔ ۴۷مشتاقی و صبوری با هم قرین نباشد
  8. شمارهٔ ۴۸اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.