پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست

نوبهاریست که هیچش نم بارانی نیست

گر شبانگه نشود دیدهٔ ابری گریان

بامدادان به چمن غنچهٔ خندانی نیست

الله الله مکن ای ابر چنین سنگدلی

کز عطش در دل افسردهٔ ما جانی نیست

گرتوبر سبزه وربحان نکنی مرحمتی

برلب جوی دگر سبزه وریحانی نیست

آتش جور عدو بس‌، تو دگر باد مدم

مستان آب کسی را که به کف نانی نیست

ای‌بهار ار به‌حقیقت رسی اولی است که چرخ

سنگ بارد به چنین شهرکه انسانی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشت
  2. شمارهٔ ۳۲گفتمش‌هنگام‌وصل است ای بت‌فرخار، گفت‌:
  3. شمارهٔ ۳۳از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
  4. شمارهٔ ۳۴شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
  5. شمارهٔ ۳۵خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
  6. شمارهٔ ۳۶باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
  7. شمارهٔ ۳۷تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد
  8. شمارهٔ ۳۸گر نیم‌شبی مست در آغوش من افتد
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.