پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

اصلاح آشیانه به دست من و تو نیست

توفیر آب و دانه به دست من و تو نیست

گر کارها به وفق مرادت نشد مرنج

چون اختیار خانه به دست من و تو نیست

درکارهای رفته مکن داوری کزان

جزقصه و فسانه به دست من و تو نیست

خامش نشین که تعبیهٔ نظم این جهان

از حکمتست یا نه به دست من و تو نیست

خرسند باش تاگذرد خوش دو روز عمر

گرداندن زمانه به دست من و تو نیست

خوش باش و عشق ورز و غنیمت شمار عمر

کاین دهر جاودانه به دست من و تو نیست

ره ناپدید و غیب ندانستنی «‌بهار»

می خور جز این بهانه به‌ دست من و تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت
  2. شمارهٔ ۳۱در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشت
  3. شمارهٔ ۳۲گفتمش‌هنگام‌وصل است ای بت‌فرخار، گفت‌:
  4. شمارهٔ ۳۳از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
  5. شمارهٔ ۳۴شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
  6. شمارهٔ ۳۵خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
  7. شمارهٔ ۳۶باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
  8. شمارهٔ ۳۷تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.