پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشت

سر ز جا برداشتیم اکنون که آب از سر گذشت

تیغ بر سر خورده فرهادا برآور سر ز خواب

کآفتاب از تیغ کوه بیستون اندر گذشت

اهرمن مُلکِ سلیمانِ پیمبر غصب کرد

دیو بر بنگاهِ کیکاوسِ نام‌آور گذشت

پیش این روز سیه‌، گشتند بالله روسفید

روزهایی کز سیه‌بختی برین کشور گذشت

هست بالله سهل و آسان پیش دزد خانگی

زحمت دزدی که از بام آمد و از در گذشت

تازه گشت از فرقهٔ قزّاق در دوران ما

آنچه از خیلِ غُزان در دورهٔ سنجر گذشت

در دهانِ اهلِ دانش فرقهٔ غُز خاک ریخت

وای خاکم بر دهان بر ما از آن بدتر گذشت

هیچ نگذشت از ستم بر ما ز چنگیز مغول

کز رضاخان ستمکار ستم‌گستر گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
  2. شمارهٔ ۳۴شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
  3. شمارهٔ ۳۵خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
  4. شمارهٔ ۳۶باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد
  5. شمارهٔ ۳۷تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد
  6. شمارهٔ ۳۸گر نیم‌شبی مست در آغوش من افتد
  7. شمارهٔ ۳۹نکاهدم بار، فزایدم درد
  8. شمارهٔ ۴۰ملک جهان چون سویس باغ ندارد
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.