پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

وحشت راه دراز از نظر کوته ماست

رخ ‌متاب ای ‌دل ‌از‌ین ‌ره که خدا همراه ماست

نیست اصلا خبری در سر بازار وجود

ور همانا خبری هست به خلوتگه ماست

جز تو ای عشق‌! اگر ما در دیگر زده‌ایم

جرم بر عقل به هر در زدهٔ گمره ماست

گر چهی کند رفیقی به ره ما چه زیان

زان که ما آب روانیم و ره ما چه ماست

ما جگر گوشهٔ کوهیم و پسرخواندهٔ ابر

هر کجا سبزتر آن مزرعه گردشگه ماست

شیر را عار ز زندان نبود وین رفتار

بی‌سبب مایهٔ فخر عدوی روبه ماست

ای بهار از دگران کارگشایی مطلب

که خدا کارگشای دل کارآگه ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲نم باران ز بستان گرد رفته است
  2. شمارهٔ ۲۳تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است
  3. شمارهٔ ۲۴شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست
  4. شمارهٔ ۲۵غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
  5. شمارهٔ ۲۶قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست
  6. شمارهٔ ۲۷به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست
  7. شمارهٔ ۲۸اصلاح آشیانه به دست من و تو نیست
  8. شمارهٔ ۲۹شاهدی کز پی او دیدهٔ گریانی نیست
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.