پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست

کی به‌مسجد سزد آن‌ شمع که ‌در خانه رواست

به وفایی که نداری قسم ای ماه جبین

هر جفایی که کنی بر دل ما عین وفاست

اگر از ربختن خون منت خرسندی است

این‌ نه‌ خون‌ است‌ بیا دست‌ در او زن که حناست

سر زلف تو ز چین مشک تر آورده به شهر

از ختن مشک مخواهید حریفان که خطاست

من گرفتار سیه‌چردهٔ شوخی شده‌ام

که به من دشمن و با مردم بیگانه صفاست

یوسف از مصر سفر کرد و بدینجا آمد

گو به یعقوب که فرزند تو در خانهٔ ماست

روزی آیم به سرکوی تو و جان بدهم

تا بکوبند که این‌، کشتهٔ آن ماه‌لقاست

زود باشدکه سراغ من تهمت‌زده را

از همه شهر بگیری و ندانندکجاست

اگرت یار جفا کرد و ملامت «‌راهب‌»

غم مخور دادرس عاشق مظلوم‌ خداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست
  2. شمارهٔ ۲۰وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
  3. شمارهٔ ۲۱شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
  4. شمارهٔ ۲۲نم باران ز بستان گرد رفته است
  5. شمارهٔ ۲۳تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است
  6. شمارهٔ ۲۴شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست
  7. شمارهٔ ۲۵غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
  8. شمارهٔ ۲۶قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.