پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست

داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست

یا رب این شهر چه شهر ست و چه خلقند این خلق

که به هر رهگذری نعش غریبی پیداست

می‌شنیدم سحری طفل یتیمی می گفت‌:

هر بلایی که به ما می‌رسد از این وزراست

خانهٔ «‌محتشم‌» آباد که از همت او

شیون و غلغله در خانهٔ مسکین و گداست

از خدایش به حقیقت نرسد برگ مراد

آنکه فارغ ز غم ومحنت مخلوق خداست

نوشداروی نصیحت چه دهد سود بهار

به مریضی که به هر قاعده محکوم فناست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست
  2. شمارهٔ ۱۹تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست
  3. شمارهٔ ۲۰وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
  4. شمارهٔ ۲۱شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
  5. شمارهٔ ۲۲نم باران ز بستان گرد رفته است
  6. شمارهٔ ۲۳تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است
  7. شمارهٔ ۲۴شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست
  8. شمارهٔ ۲۵غم‌مخور جانا در این‌عالم که عالم هیچ نیست
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.