پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت

که‌ از عطش به‌ ری امسال سبزه و گل سوخت

بجای شمع برافروخت در چمن گل سرخ

بجای شهپر پروانه بال بلبل سوخت

به باغ‌، بید معلق ز تشنگی چون شمع

گرفت لرزه و از پای تا به کاکل سوخت

تو ای سحاب کرم قطره‌ای فشان بر خاک

که چهر لاله سیه گشت و زلف سنبل سوخت

ز حال خلق تغافل بس است ای وزرا

که خانمان ضعیفان ازین تغافل سوخت

به کار ملک تعلل بس است ای امرا

که شهر دلکش آمل ازین تعلل سوخت

به داغ هیچ عزیزی خدا نسوزاند

هرآن دلی که بر احوال شهر آمل‌ سوخت

بهار گفت توکل به حق کنید دریغ

که‌ برق غفلت‌ ما خرمن‌ توکل‌ سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
  2. شمارهٔ ۱۸شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست
  3. شمارهٔ ۱۹تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست
  4. شمارهٔ ۲۰وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
  5. شمارهٔ ۲۱شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
  6. شمارهٔ ۲۲نم باران ز بستان گرد رفته است
  7. شمارهٔ ۲۳تو اگر خامی و ما سوخته‌، توفیر بسی است
  8. شمارهٔ ۲۴شیرین‌لبی که آفت جان‌ها نگاه اوست
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.