پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۲

همی نالم به دردا، همی گریم به زارا

که ماندم دور و مهجور، من از یار و دیارا

الا ای باد شبگیر، ازین شخص زمین‌گیر

ببر نام و خبر گیر، ز یار نامدارا

چو رفتم از خراسان‌، به دل گشتم هراسان

شدم شخصی دگرسان‌، خروشان و نزارا

به ری در نام راندم‌، حقایق برفشاندم

ولیکن دیر ماندم‌، شده زین‌روی خوارا

نجستم نام ازین شهر، فزودم وام از این شهر

نبردم کام ازین شهر، به جز عیش مرارا

بدا محکوم قهرا، درآکنده به زهرا

پلیدا شوم شهرا، ضعیفا شهریارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴دوست می‌دارم من این نوروز فرخ‌فال را
  2. شمارهٔ ۵خامشی جُستم که حاسد مرده پندارد مرا
  3. شمارهٔ ۶سیل خون‌آلود اشکم بی‌خبر گیرد تو را
  4. شمارهٔ ۷یا که به راه آرم این صید دل رمیده را
  5. شمارهٔ ۸خوشا بهارا خوشّا مِیا خوشا چمنا
  6. شمارهٔ ۹جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
  7. شمارهٔ ۱۰چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب
  8. شمارهٔ ۱۱بگرد ای جوهر سیال در مغز بهار امشب
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.