پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۸

خوشا بهارا خوشّا مِیا خوشا چمنا

خوشا چمیدن بر ارغوان و یاسمنا

خوشا سرود نو آیین و ساقی سرمست

که ماهِ موی‌میان است و سروِ سیم‌تنا

خوشا توانگری و عاشقی به وقت بهار

خوشا جوانی با این دو گشته مقترنا

خوشا مقارن این هر سه خاطری فارغ

ز کید حاسد بدخواه و خصم راهزنا

خوشا شراب کهن در سبوی گردآلود

که رشح باران بسترده گردش از بدنا

خوشا مسابقهٔ اسب‌های ترکمنی

کجا چریده به صحرای خاص ترکمنا

درازگردن و خوابیده‌دمّ و پهن‌سرین

فراخ‌سینه و بالابلند و نرم‌تنا

بزرگ‌سمّ و کشیده‌پی و مبارک‌‌ساق

بلندجبهه و محجوب‌چشم و خوش‌دهنا

به فصلی ایدون کز خاربن برآید گل

نواخت باید بر گل سرود خارکنا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب
  2. شمارهٔ ۱۱بگرد ای جوهر سیال در مغز بهار امشب
  3. شمارهٔ ۱۲رقم قتل ما به دست حبیب
  4. شمارهٔ ۱۳غم طوقی از آهن شد و برگردنم آویخت
  5. شمارهٔ ۱۴بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت
  6. شمارهٔ ۱۵همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت
  7. شمارهٔ ۱۶حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
  8. شمارهٔ ۱۷عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.