پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

چشم ساقی چو من از باده خرابست امشب

حیف از آن دیده که آمادهٔ خوابست امشب

قمرا! پرده برافکن که ز شرم رخ تو

چهرهٔ ماه فلک زیر نقابست امشب

نور روی قمر و عکس می و پرتو شمع

چهره بگشاکه شب ترک حجابست امشب

با دل سوخته پروانه به شمعی می‌‎گفت

دادن بوسه به عشاق ثوابست امشب

چون بهار انده فردا مخور و باده بخور

که همین یک‌نفس از عمر حسابست امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲رقم قتل ما به دست حبیب
  2. شمارهٔ ۱۳غم طوقی از آهن شد و برگردنم آویخت
  3. شمارهٔ ۱۴بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت
  4. شمارهٔ ۱۵همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت
  5. شمارهٔ ۱۶حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
  6. شمارهٔ ۱۷عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
  7. شمارهٔ ۱۸شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست
  8. شمارهٔ ۱۹تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.