پرش به محتوای اصلی
ملک‌الشعرا بهار ملک‌الشعرا بهار

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

رقم قتل ما به دست حبیب

چون مخالف نداشت شد تصویب

خامشی به ز مجلسی که در آن

نیست یک تن سخن‌شناس و لبیب

خویشتن را میان خیل خران

خر نسازد به حکم عقل‌، ادیب

گورخر را چه حاجت بیطار

بدوی را چه انتظار طبیب

دهر چون نانجیب‌پرور شد

گو بمیرند مردمان نجیب

بلبل از بیم جان شود پنهان

چون به بستان کشد غراب نعیب

از در احتیاج مردم بود

آنچه دادند عاقلان ترتیب

هیچ اصلی به دهر ثابت نیست

خواه اصلی بعید و خواه قریب

جای دیگر عجیب ننماید

آنچه اینجا به چشم تو ست عجیب

خوار گردد به نزد یار، بهار

چون بریار شد عزیز، رقیب

چه توان کرد چون نشد معتاد

بینی خنفسا به نکهت طیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴بسوختیم زبیداد چرخ و خواهد سوخت
  2. شمارهٔ ۱۵همین نه از ستم چرخ شهر آمل سوخت
  3. شمارهٔ ۱۶حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
  4. شمارهٔ ۱۷عشقت آتش به دل کس نزند تا دل ماست
  5. شمارهٔ ۱۸شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاست
  6. شمارهٔ ۱۹تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست
  7. شمارهٔ ۲۰وحشت راه دراز از نظر کوته ماست
  8. شمارهٔ ۲۱شب فراق تو گویی شبان پیوسته است
همه‌ی غزلیات ←

ملک‌الشعرا بهار درباره‌ی ملک‌الشعرا بهار

محمدتقی بهار ملقب به ملک‌الشعراء بهار، شاعر، ادیب، سیاستمدار و روزنامه‌نگار ایرانی است. او در سال ۱۲۶۳ هجری شمسی در مشهد متولد شد. مقدمات و ادبیات فارسی را نزد پدر خود ملک‌الشعراء صبوری آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر «ادیب نیشابوری» رفت. بعد از فوت پدر، ملک‌الشعرای دربار مظفرالدین‌شاه شد. او شش دوره نم...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.