فهرست اشعار
- غزل شمارهٔ ۶۰۱ در این خلوت حکایت درنگنجد
- غزل شمارهٔ ۶۰۲ در دل به جز از خدا نگنجد
- غزل شمارهٔ ۶۰۳ هرکه جان در عشق جانان میدهد
- غزل شمارهٔ ۶۰۴ جام و می بخشید و می وی می دهد
- غزل شمارهٔ ۶۰۵ معنی یکی و صورت او در ظهور صد
- غزل شمارهٔ ۶۰۶ توحید و موحد و موحد
- غزل شمارهٔ ۶۰۷ هر که او نیک می کند یابد
- غزل شمارهٔ ۶۰۸ ما به تو هستیم و تو هستی به خود
- غزل شمارهٔ ۶۰۹ خراباتست و خم در جوش و ساقی مست و ما بی خود
- غزل شمارهٔ ۶۱۰ توحید و موحد و موحد
- غزل شمارهٔ ۶۱۱ از سر ذوق دیده ام عین یکی و نام صد
- غزل شمارهٔ ۶۱۲ دلی که درد ندارد دوا کجا یابد
- غزل شمارهٔ ۶۱۳ هرکه فانی شود بقا یابد
- غزل شمارهٔ ۶۱۴ چشم مست تو گر از خواب گران برخیزد
- غزل شمارهٔ ۶۱۵ نور با نور خوش در آویزد
- غزل شمارهٔ ۶۱۶ ساز عشقش نوای دل سازد
- غزل شمارهٔ ۶۱۷ اگر مه روی من روزی نقاب از رخ براندازد
- غزل شمارهٔ ۶۱۸ آتشی در دل است و جان سوزد
- غزل شمارهٔ ۶۱۹ ما انا الحق از فنا خواهیم زد
- غزل شمارهٔ ۶۲۰ عاشقی کو هوای ما دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۱ هر جا که دکانداریست او مایه ز ما دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۲ چو نور دیده چشم من خیالش درنظر دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۳ می خمخانهٔ ما مستی دیگر دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۴ هوای درد بی درمان که دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۵ پردهٔ دیدهٔ من نقش خیالت دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۶ بستهٔ بند بلای تو نجاتی دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۷ هر که از اهل کمال است جلالی دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۸ هر کجا ساغری است می دارد
- غزل شمارهٔ ۶۲۹ عالم از نام او نشان دارد
- غزل شمارهٔ ۶۳۰ هر که او عاشق است جان دارد
- غزل شمارهٔ ۶۳۱ پادشاهی گدای او دارد
- غزل شمارهٔ ۶۳۲ هر کس که هوای ما ندارد
- غزل شمارهٔ ۶۳۳ یاری که خیال دوست دارد
- غزل شمارهٔ ۶۳۴ صاحبنظری کو که جهان درنظر آرد
- غزل شمارهٔ ۶۳۵ گوئیا چشم ابر می خارد
- غزل شمارهٔ ۶۳۶ عقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد
- غزل شمارهٔ ۶۳۷ گر ز چین سنبل زلفت صبا بوئی برد
- غزل شمارهٔ ۶۳۸ خوش بود گر او به حالم بنگرد
- غزل شمارهٔ ۶۳۹ چشم ما چون به روی او نگرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۰ مقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۱ محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۲ نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۳ با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۴ حسن او بر چشم ما پیدا که کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۵ با من بینوا چه خواهی کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۶ دست با او در کمر خواهیم کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۷ کردگار از کرم عیانم کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۸ غنچه در گلستان تبسم کرد
- غزل شمارهٔ ۶۴۹ دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد
- غزل شمارهٔ ۶۵۰ به حکایت شراب نتوان خورد
- غزل شمارهٔ ۶۵۱ عاشقم بر روی نورالله خود
- غزل شمارهٔ ۶۵۲ بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خود
- غزل شمارهٔ ۶۵۳ این که گوئی نعمت الله جان سپرد
- غزل شمارهٔ ۶۵۴ خواجهٔ غافل برفت و جان سپرد
- غزل شمارهٔ ۶۵۵ هر که بد زیست عاقبت بد مُرد
- غزل شمارهٔ ۶۵۶ بود روزی خواجه ای سالار کرد
- غزل شمارهٔ ۶۵۷ چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد
- غزل شمارهٔ ۶۵۸ آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود
- غزل شمارهٔ ۶۵۹ یک دم بی می نمی توان بود
- غزل شمارهٔ ۶۶۰ نقش غیری محال خواهد بود
متن اشعار به نقل از گنجور.